اگه از عشق ميشه قصه نوشت ميشه از عشق تو گفت
براي شنيدن توكه هيچ وقت برام حرفي نداري
بايد بمونم اينجا شايد يه روز بياي ببيني
تموم روزا مثل هم مثل هميشه
صداي قشنگت همه جا شنيده ميشه

اما خودت كه نيستي ببيني همه ش عذابه
مثل سرابه وقتي ميخوام ديگه نيستي
نيستي كه ببيني اشكام ديگه نميتونن
نريزن بمونن بسازن نميرن
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 12:21  توسط امیر رضایی
|
گفتنيها كم نيست ، من و تو كم بوديم
خشك و پژمرده ، تا روي زمين خم بوديم
گفتنيها كم نيست ، من و تو كم گفتيم
مثل هذيان دم مرگ ، از آغاز چنين ،درهم و برهم گفتيم
ديدنيها كم نيست ، من وتو كم ديديم
بي سبب از پاييز ، جاي ميلاد اقاقيها را ،پرسيديم
چيدنيها كم نيست ، من و تو كم چيديم
وقت گل دادن عشق ، روي دار قالي
بيسبب حتي ، پرتاب گل سرخي را ، ترسيديم
خواندنيها كم نيست ،من و تو كم خوانديم
من و تو ساده ترين ،شكل سرودن را
در معبر باد ،با دهاني بسته وامانديم
من و تو كم بوديم
من و تو ،اما در ميدانها
اينك اندازه ما ميخوانيم
ما به اندازهما ميگوييم ،ما به اندازهما مي چينيم
ما به اندازهما مي بوييم ،ما به اندازهما مي روييم
من و تو كم نه كه بايد شب بي رحم وگل مريم وبيداري شبنم باشيم
من و تو خم نه و درهم نه وكم نه ،كه ميبايد ،با هم باشيم
من و تو حق داريم در شب اين جنبش نبض آدم باشيم
من و تو حق داريم كه به اندازه ما هم شده با هم باشيم گفتنيها كم نيست
+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 12:14  توسط امیر رضایی
|
بيشتر از انچه تصور كني خيانت ديده ام
وبيشتر از انچه باور كني قلبم را شكسته اند
اما تو،اما تو نه خيانت كردي و نه قلبم را شكسته اي
تو جگرم را اتش ، زبانم ميگويد
زبانم ميگويد:به اميد روزي كه روزگارت
سياه تر از پر كلاغ ، تيره تر از غروب
و غمگين تر از غم جدايي بشد
اما دلم مي گويد به اميد روزي كه
اشيانت بالاتر ازاشيان عقاب
چشم انداز نگاهت زيباتر از بهشت
بر لبانت لبخند و صد هزار پري كنيزت باشد
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 11:29  توسط امیر رضایی
|
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 11:25  توسط امیر رضایی
|
i love you

i never forget you
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 11:20  توسط امیر رضایی
|
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 10:11  توسط امیر رضایی
|
بودیم و کسی پاس نمی داشت که هستیم
باشد که نباشیم وبدانند که بودیم
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 10:8  توسط امیر رضایی
|
چه غمگینانه میپیچد درون کوچه قلبم
صدای تو که میگفتی به جز تو دل نمیبندم
فریب وعده هایت را ندانستم ولی اکنون
به یاد خنده های تو میان گریه میخندم

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 10:3  توسط امیر رضایی
|
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 11:8  توسط امیر رضایی
|
می خوام از عشق بگم ...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 11:6  توسط امیر رضایی
|