تبليغاتX
اخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

اخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

اگه راهم اين روزا

 
   اگه راهم اين روزا
از تو يه کم دورِ ببخش
تو يه زندگی آدم
يه وقتا مجبوِر ببخش
بگذز از من
اگه صبر و طاقتم کافی نبود‏
عکس من تو قاب رويايیکه ميبافی نبود
بگذز از من ‏
اگه جمعه بود و باز دير اومدم
شب واسه گفتن قصه ها به تاخير اومدم
گل يک دونه گلدون بلور زندگی
چی دارم واست به جز يه عالمه شرمندگی
آرزوم هميشه اين بود که تو کسی بشی
سايه بون دل بی پناه بی کسیم بشی
ببخش اگه ميونمون فاصله هست
جای نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من ‏
فقط واسه نداشتن حوصله هست

حالا که گذشته از من
تو بايد صاف بمونی
مثه آينه شمعدونای نقره شفاف بمونی
يه سبد دعا و خوشبختی فردا مال تو
دست من بود که ميگفتم همه دنيا مال تو
برو زندگی رو با مهربونی رنگ بزن
همه رو با هر چی دوست داری هماهنگ بزن
دوريمونو باز ميزاريم به حساب سرنوشت
انقدر خوبی که آخر ميدونم ميری بهشت
ببخش اگه ميونمون فاصله هست
جای نفس تو سينه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من ‏
فقط واسه نداشتن حوصله هست
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 11:58  توسط امیر رضایی  | 

.: عشق یعنی .......! :.

 
 

 

 
 

 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 11:54  توسط امیر رضایی  | 

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 11:44  توسط امیر رضایی  | 

فرشته ها

فرشته های مهربونفرشته های مهربونفرشته های مهربونفرشته های مهربون

     با سلام خدمت فرشته ها خوب

     بی مقدمه دلم گرفته است

     می شود برای من دعا کنید؟

     یک کمی به جای من خدا خدا خدا کنید

     مثل اینکه باز هم حواس دل نبود

     جا نماز سبز من دوباره گم شده

     شب رسیده توی آسمان ولی

     رویای روشن ستاره گم شده

     خوش به حالتان فرشته ها

     هر کجا خواستید می پرید

فرشته های مهربونفرشته های مهربونفرشته های مهربون

     روی ابر، روی باد

     روی شاخه های ماه

     آسمان هم همیشه از شما راضی است

     می روید بی گناه... بی گناه بی گناه

     راستی فرشته ها... آن طرف کنار لحظه های دوردست

     روزهای آسمان چه شکلی است؟؟؟

     کاش میشد فرشته ها

     راه خانه ی ستاره ها را به من نشان دهید

     یا که از فراز قله های نور

     دستی از دعا برای من تکان دهید

فرشته های مهربونفرشته های مهربونفرشته های مهربون

     راستش دلم مثل یک نماز بین راه

     خسته و شکسته است

     راه آفتاب بسته است

     کاشکی نمازهای صبح من قضا نمی شدند

     دستهای من از آسمان جدا نمی شدند

     مانده روی دست من دستهای بی قنوت لانه های عنکبوت

     ای فرشته ها به دستهای من کمک کنید

     دستهای کوچکی که اشتباه می کنند

     یا به قول بچه ها گناه می کنند

     بگذریم.... پیچک کنار پنجره

     نورماه را مثل نرده ای گرفت تا آخرش به آسمان رسید

     یک سبد ستاره چید

     من ولی هنوز هم چقدر کوچکم

     ماه مثل سیب روشنی

     روی شاخه های دور آرزو نشسته است

     راستی فرشته ها... غولها چراغهای کوچه را شکسته اند

     هر کجا که می روم

     فکر می کنم در کمین رفت و آمدم نشسته اند

     ای فرشته ها که تا همیشه روشنید

فرشته های مهربونفرشته های مهربونفرشته های مهربون

     یک چراغ هم برای من بیاورید

     ای فرشته ها، فرشته ها، فرشته های خوب

     ای که پای غصه های من نشسته اید

     ای که دل به حجره های نور بسته اید

     حرفهای من هنوز مانده است

     هیچ کس هنوز شعرهای دفتر مرا نخوانده است

فرشته های مهربونفرشته های مهربونفرشته های مهربونفرشته های مهربون

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 11:41  توسط امیر رضایی  | 

قسم می خوردی با منی

 

قسم می خوردی با منی

قسم می خوردی به خدا...!

خدا الهی بزنه... تو کمرت ... تو کمرت

من اهل نفرین نبودم

چه برسه که تو باشی...

بیاد الهی خبره... بیاد الهی خبره

عمرت الهی کم نشه

اما پر از غصه باشه

زجرایی که به من دادی

بکشی تا آخرش

الهی که یه روز خوش

 

از تو گلوت پایین نره

هر چی بدی کردی به من

الهی اون با تو کنه

ببینی دیگری به جات

رفته شده همسفرش...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 18:9  توسط امیر رضایی  | 

من که ادعا نکردم»

«من که ادعا نکردم»

    نمی گم خطا نکردم من که ادعا نکردم همه گفتن بی وفائی من که اعتنا نکردم

      عازم سفر شدی تو من دلم می خواست بمونی واسه موندن تو اما به خدا دعا نکردم

      واسه تو کلی نوشتم که يه جوری مبتلا شی تقصير منه که آخر تو رو مبتلا نکردم

      توی کوچه رفاقت يه سلام جواب ندادم تو دلم توئی اونو با کسي آشنا نکردم

     می دونم دوسم نداری حتی قد يه قناری اما عاشقم هنوزم بدون اشتبا نکردم

     ما جائی قرار نداشتيم جز تو کوچه های رويا اين دفه تو اومدی من به قرار وفا نکردم

     زير دين ناز چشمات عمريه دارم می سوزم تا خاکستری نشه دل دينمو ادا نکردم

     اومدن واسه نصيحت به بهانه يه صحبت عمرشون کلی تلف شد چون تو رو رها نکردم

     راه آسمون که بسته است گر چه قلبامون شکسته است تا به حال انقد خدا رو اينجوری صدا نکردم

     تو منو گذاشتی رفتی خواستی من ديوونه تر شم باورت نمی شه شايد آخه جون فدا نکردم

     نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه آخه از کسای دیگه است پس اونا رو وا نکردم

     يادته عکستو دادی بذارم تو قاب قلبم بعد از اون روز ديگه هرگز به کسی نگا نکردم

     تو از اون روزی که رفتی نه که رفتی که ببينی تا قيامت هم تو رو من از خودم جدا نکردم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 18:5  توسط امیر رضایی  | 

هر وقت خواستی

     

(((هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره؟)))

 

هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشماش

 

زُل بزن تا عشق را تو چشماش ببینی،   اگه نگات کرد

 

عاشقته ِ، اگه خجالت کشید بدون برات میمیره،اگه سرشو

 

انداخت پایین و یک  لحظه رفت تو فکر بدون که بدون  تو

 

میمیره  و اگر سرشو انداخت پایین  و خندید  و حرفو     

 

عوض کرد بدون که اصلا دوست نداره.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 18:1  توسط امیر رضایی  | 

می بینی

اگه یک کم فکر کنی می بینی زندگی ارزش زنده بودن رو نداره .

اگه یک کم بیشتر فکر کنی می بینی زندگی ارزش مردن هم نداره. Heart/arrow 

اما اگه خیلی فکر کنی می بینی مردن و زنده بودن ارزش فکر کردن رو نداره.  Heart/wings 

همیشه یادت باشه چیزی که امروز داری شاید آرزوی دیروزت بوده و بزرگ ترین آرزوی فردات . Blowing A Kiss 

پس همیشه سعی کن قدر چیزی که امروز داری رو خوب بدونی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 17:58  توسط امیر رضایی  | 

بیا گناه کنیم !

بیا گناه کنیم !

بیا گناه ندارد به هم نگاه کنیم و تازه داشته باشد بیا گناه کنیم ! بیا به هم نگاه کنیم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 17:55  توسط امیر رضایی  | 

حس کنم تو رو تو

دوستت دارم دلم واست تنگ شده..

وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه
دوست دارم زمان بایسته واسه ی همیشه
چشمامون ببندیم بریم تا ته رویا
اونجایی که هیچوقت گلی پژمرده نمیشه
هر چی غم داری از دل نازکت بگیرم
اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سر رو شونه هام بذاری و برات بخونم
یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم...مهربونم

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله
بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی عبوره
من نمی خوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم
دوست دارم که راستی راستی حس کنم تو رو تو

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 17:49  توسط امیر رضایی  | 

فقط همین

اگر ماه بودم به هر جا كه بودم

          سراغ تو را از خدا مي گرفتم

             وگر سنگ بودم به هر جا كه بودي

             سر رهگذار تو جا مي گرفتم

            اگر ماه بودي به ۱۰۰ ناز شايد

            شبي بر لب بام من مي نشستي

            وگر سنگ بودي به هر جا كه بودم

                مرا مي شكستي مرا مي شكستي

 

آهای بهانه ی قشنگ زندگیم . سلام

 خیلــــی دوست دارم بهارکم

 فقط همین

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:46  توسط امیر رضایی  | 

بیا بریم از این دیار

6yzdc8.gif

گرچه تو نيستي

اما با خيال وجودت

باز بوي تو توي كوچه هاي احساسم مي پيچد

باز آهنگ مؤزون قدم هايت در رهگذر خيالم مي نوازد

باز نسيم دستانت غبار از حلقه مسكوت قلبم مي روبد

باز گل لبخند در باغچه رويايم جوانه مي زند

باز تجسم غروب جاده وسايه اي به امتداد آرزوهايم نقش مي بندد

گر چه غمگنانه كوچ كرده اي

اي مهاجر

آه اي مهاجر

اين آشناي هجرت را با خود نمي بري ؟

من يعني يادتو

تا بيايم از دست يادهايت بياسايم

مي ميرم

آه اي مهاجر

اين آشناي هجرت را باخود نمي بري

 

فقط میتونم بگم دوستت دارم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:44  توسط امیر رضایی  | 

هیچ وقت تنهام نذار

از دل تنگم دگر آهی بیر ون نمی آید

از چشمان خست ام دگر اشکی نمی بارد

باز دلتنگم...دلتنگ اون تا چشمای نازت...دلتنگ نگاه مهر بو نت...دلتنگ اون لبهای خو شگلت

                                         باز دیو و نه شدم      هیچ وقت تنهام نذار  

نه امروزی نه فردای گل من

نه اینجای نه انجای گل من

شکفته عطر تو در کلبه ی دل

نه پنهانی نه پیدایی گل من

تقدیم به بهارکم

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:42  توسط امیر رضایی  | 

عشق آتشی است

عشق آتشی است که خداوند آنرا افروخته تا در پرتو آن جهانی را روشن نماید.

پرواز کند؛و000 فقط با بال زرین عشق است که بشری می تواند سوی معبود خویش به پرواز درآید

 

مي بينم صورتمو تو آينه

با لبي خسته مي پرسم از خودم

اين غريبه كيه؟از من چي ميخواد؟

اون به من يا من به اون خيره شدم؟

 

باورم نميشه هر چي ميبينم

چشامو يه لحظه رو هم ميزارم

به خودم ميگم كه اين صورتكه

ميتونم از صورتم برش دارم

 

ميكشم دستمو روي صورتم

هر چي بايد بدونم دستم ميگه

منو توي آينه نشون ميده

ميگه اين تويي نه هيج كسه ديگه

 

آينه ميگه تو هموني كه يه روز

مي خواستي خورشيد و با دست بگيري

همه امروز شهر شب خونت شده

داري بيصدا تو قلبت ميميري

 

ميشكنم آينه رو تا دوباره

نخواد از گذشته ها حرف بزنه

آينه ميشكنه هزار تيكه ميشه

اما باز تو هر تيكه اش عكس منه

 

عكسا با دهن كجي بهم ميگن

چشم هميد رو ببر از آسمون

روزا با هم ديگه فرقي ندارند

بوي كهنگي ميدن تمومشون

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:39  توسط امیر رضایی  | 

ای کاش ...

عشقم را به کوه گفتم اشک به دامن آورد

به دریا گفتم موجهایش را یکی پس از دیگری به ساحل آورد

به آسمان گفتم آنقدر گریه کرد که جویبارهایش پر آب شد

به تو اعتراف کردم فقط خندیدی

ای کاش درکم می کردی ای کاش می فهمیدی که چقدر دوستت داشتم و دارم

وای کاش چون من می گریستی

  ای کاش ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:26  توسط امیر رضایی  | 

صدای تو

درون کوچه قلبم چه غمگینانه می پیچد.

 صدای تو که می گفتی به جز تو دل نمی بندم.

فریب وعده هایت را ندانستم ولی اکنون به یاد تو میان گریه می خندم.

برو دیگر که دل از غم رها کردم خداحافظ خداحافظ که دیگر بر نمی گردم.

تو بودی آسمان من غمت همسایه قلبم ولی خورشید چشم تو به بام دیگری سر زد.

قسم بر سوز پنهانم تو را دیگر نمی خواهم که از باغ دو چشم تو پرستوی دلم پر زد.

برو دیگر که دل از غم رها کردم خداحافظ خداحافظ که دیگر بر نمی گردم.

در آن غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی نگاهم در افق ها ماند و من افسوس می خوردم.

شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش کرد و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش می مردم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:17  توسط امیر رضایی  | 

ناخلف....

ناخلف....
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:12  توسط امیر رضایی  | 

خیلی وقته

 

yanliz92.blogfa.com 

 

خیلی وقته دیگه بارون نزده

رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پر پر نشده

دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها

مثل بغض توی سینه منه

ابر چشمام پر اشک ای خدا

وقتشه دوباره بارون بزنه

 

خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده

 

بعد تو هیچ چیزی دوست داتشتنی نیست

کوه غصه از دلم رفتنی نیست

حرف عشق تو رو من با کی بگم

همه حرفا که آخه گفتنی نیست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:10  توسط امیر رضایی  | 

عشقی که

عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:0  توسط امیر رضایی  | 

دوست دارم

 معنای زنده بودن من : با توبودن است

 

  

 

دوست دارم اما نه به اندازه ی برف چون یه روز آب می شه

دوست دارم  اما نه به اندازه ی بارون چون یه روز بند میاد

دوست دارم  اما نه به اندازه ی  گل  چون زود پژمرده می شه

دوست دارم نه بهاندازه ی ماه چون بعضی وقتها میره زیر ابر

دوست دارم به اندازه ی خودت چون هیچ وقت تموم نمی شی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 11:54  توسط امیر رضایی  | 

من ميگم

        تا قیامت  

من ميگم بهم نگاه كن                تو ميگي كه جون فدا كن 

 من ميگم چشمات قشنگه            تو ميگي دنيا دو رنگه

من ميگم دلم اسيره                   تو ميگي كه خيلي ديره 

 من ميگم چشمات و واكن            تو ميگي من و رها كن

من ميگم قلبم رو نشكن               تو ميگي من مي شكنم من ؟

من ميگم دلم رو بردي                 تو ميگي به من سپردي ؟

 من ميگم دلم شكسته است            تو ميگي خوب ميشه خسته است

من ميگم بمون هميشه                 تو ميگي ببين نمي شه

من ميگم تنهام مي ذاري               تو ميگي طاقت نداري

من ميگم تنهايي سخته                 تو ميگي اين دست بخته

من ميگم خدا به همرات                تو ميگي چه تلخه حرفات 
 
من ميگم  كه تا قيامت                  برو زيبا به سلامت

من ميگم خدا به همرات                تو ميگي چه تلخه حرفات

من ميگم كه تا قيامت                  برو زيبا به سلامت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 11:46  توسط امیر رضایی  | 

شريك عشق

شريك عشق تو شدن يعني همنفس شعر و ترانه شدن

يعني چون ابري تيره به دريا زدن وديوانه شدن

شريك عشق تو شدن يعني عاشقي به سان يك مجنون

يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن

شريك عشق تو شدن يعني ديوانه وار عاشق شدن

زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن

به ديدن مهتاب شب رفتن و براي لحظه اي ستاره شدن

شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در اسمان خروشان شدن

همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن

عشق من دوستت دارم

اندازه قلبم دوستت دارم

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 18:12  توسط امیر رضایی  | 

پشیمون

وقتی رفتی اسمون ستاره بارون شده بود

دلم از اون همه دوری کردنا پشیمون شده بود

وقتی رفتی گلای باغچه چه پژمرده شدن

اون چشای مهربونت سرد و افسرده شدن

حالا دیگه گریه کردن میدونم فایده نداره

میدونم راهی که رفتی دیگه بر گشتی نداره

بی تو دل تو غربت و تنهایی بد جور می گیره

دیگه حتی یه نفر سراغ ازم نمی گیره

باشه عیبی نداره دنیا که اخر نشده

چیزی از قشنگیاش بدون ما کم نشده

فقط این دل من که بی تو داره می میره

حالا تازه فهمیدم نبودنت چه دردیه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 18:9  توسط امیر رضایی  | 

نه

نه امروزی نه فردای گل من

نه اینجای نه انجای گل من

شکفته عطر تو در کلبه ی دل

نه پنهانی نه پیدایی گل من

یاران به خدابی وفایی نکنید

با عاشق دل شکسته جدائی نکنید

یا اینکه وفا کنید تاآخر عمر

یا اینکه از اول آشنائی نکنید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 18:6  توسط امیر رضایی  | 

دو قلب لازم است

برای دوست داشتن دو قلب لازم است:

قلبی که دوست بدارد و قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند و قلبی که بپذیرد

قلبی برای تو وقلبی برای آن کسی که خود را درآغوش اوآرام بیابی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 18:4  توسط امیر رضایی  | 

موسافیریم(ترجمه)-مسافرم

 

ای قریب موسافیریم سنـــــــی تاپشیریرام الله آ***ای مسافر غریب من تو را به خدا می سپارم

عومروم ،گونوم بو دونیادا گــؤزلریم باخیر یـــوللارا***عمرم،روزهایم در این دنیا همراه چشمانم منتظر به راه است

نیه خبر یوخدو سندن اولمویا عاشیق اولموسان***چرا خبری از تو نیست ،نکنه عاشق شده ای

نه بیر نامه ،نه بیر خبر منی یاددان چیغارمیسان***نه یک نامه و نه یک خبر، من را از یاد برده ای و فراموشم کرده ای

موسافیریـــــــــــــــــــم، سنـــــی آند وئریرم الله آ***مسافرم تو را به خدا قسم میدهم

جوانام من امیــدیم سن،یالقیزام مــن بو دونیادا***من جوانم و امیدم تو هستی،در این دنیا تنها هستم

مـــــن سنه موحتاجام اوشــــــاغ کیمین آنـــــاسینا***من به تو محتاجم مانند بچه به مادرش

من ســنه عــــــاشیقم مجنــون کیمـــین لــیلاسینا***من به تو عاشقم مانند مجنون به لیلایش

عومروموز کورتاریر اولوروخ پشیمان او اُتن گــــــوننره***عمرمان تمام میشود و به آن روزهای گذشته پشیمان میشویم

نیه سن باخمیسان داغیلان ائللره ، آغلییان گؤزلره***تو چرا به قوم های ویران شده و چشمان گریان نگاه نمی کنی؟

موسافیریــــــــــــــــــم ،سنـــــی آنــــد وئــریرم الله آ***مسافرم تو را به خدا قسم میدهم

جوانام من، امیدیم سن،یالقیزام مــــــــن بو دونیادا***من جوانم و امیدم تو هستی،در این دنیا تنها هستم

مـــــن سنه موحتاجام اوشــــــاغ کیمین آنـــــاسینا***من به تو محتاجم مانند بچه به مادرش

من ســنه عــــــاشیقم مجنــون کیمـــین لــیلاسینا***من به تو عاشقم مانند مجنون به لیلایش

عومروموز کورتاریر اولوروخ پشیمان او اُتن گــــــوننره***من به تو عاشقم مانند مجنون به لیلایش

نیه سن باخمیسان داغیلان ائللره ، آغلییان گؤزلره***تو چرا به قوم های ویران شده و چشمان گریان نگاه نمی کنی؟

موسافیریــــــــــــــــــم ،سنـــــی آنــــد وئــریرم الله آ***مسافرم تو را به خدا قسم میدهم

جوانام من، امیدیم سن،یالقیزام مــــــــن بو دونیادا***من جوانم و امیدم تو هستی،در این دنیا تنها هستم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:59  توسط امیر رضایی  | 

دلم طاقت نشستن ندارد

دلم طاقت نشستن ندارد وقتی به چشمهايم می نگری

چشمهايم تحمل نگريستن ندارد وقتی مرا می نوازی

روحم پر می كشد وقتی با من سخن می گويی

زبانم هم كه بند می آيد

تو بگو چه كنم با اين همه التهاب كه همه از دوست داشتن توست

غزل هايم را فراموش می كنم

از سهراب يا نيما، فروغ يا شهريار چيزی به ياد نمی آورم

فقط بايد زمزمه كنم

زير لب به گونه ای كه تو نيز بشنوی

كسی درون من است كه از دريچه چشمم به كوچه می نگرد

كسی درون من است...


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:57  توسط امیر رضایی  | 

ميخوام بگم

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 17:56  توسط امیر رضایی  | 

بعد از اینکه نامردا وب منو حذف کردن منم به کوری چشمشون دوباره درست کردم......

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 12:16  توسط امیر رضایی  |