تبليغاتX
اخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم

اخه من هیچی ندارم که نثار تو کنم


+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 11:8  توسط امیر رضایی  | 

می خوام از عشق بگم ...

 

 

می خوام از عشق بگم ...
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 11:6  توسط امیر رضایی  | 

آيا مي توانيد نقاط سياه را بشماريد؟

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 11:3  توسط امیر رضایی  | 

عشق نامیدم

  شبی خسته از تاریکی سرنوشت 

                            چراغ کلبه قلب تو دعوتم کرد 

                                                 من این روشنایی ذرّین را 

                          عشق نامیدم        

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 10:59  توسط امیر رضایی  | 

نمیدانم

نمیدانم چه نسبتی با اشک داری که تا نامت بر زبانم جاری میشود و یادت درقلبم شکل میگیرد اشک از خانه چشمانم سرک میکشد و تا نگاهت را به ذهن میاورم قلبم تپیدن را آغاز میکند... در گوشه تنهاییم خاطراتم را مرور میکنم خاطرات تلخ و شیرین لحظه های بی تو و با تو بودن و لحظه های تنهایی یا انتظار....... اکنون میفهمم که عشق چه ها میکند و تو میدانی که موسیقی این خاطرات اشک من است که ازگونه هایم سرازیر میشود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 10:58  توسط امیر رضایی  | 

برای گفتن من

برای گفتن من شعر هم به گل مانده

نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا

به پیش درد عظیم دلم خجل مانده

از دست عزیزان چه بگویم گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست

سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم

هر لحظه جز این دست مرا مشکله ای نیست

دیری است که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ریختن چلچله ای نیست

در حسرت دیدار تو

آواره ترینم

هر چند که تا منزل تو فاصله ای نیست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 10:56  توسط امیر رضایی  | 

وقتی که قهری با من

 

وقتی که قهری با من ندیدنت آسون نیست    قصه غم که می شی شنیدنت آسون نیست

به گمونم دل تو جای دیگه است   دل تو پیش یه رسوای دیگه است

   دست نذاشتی دیگه تو دستای من   دستات هم عاشق دستای دیگه است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 16:47  توسط امیر رضایی  | 

مهر

مامان نیست.

بابا نیست.

دوست نیست.

پر بار نیست.

موبایل خاموش.

درس تعطیل.

دانشگاه تعطیل.

دنیا تعطیل.

من خسته.

دلم شکسته.

نهار ندارم.

گرسنه.

داریوش می خونه.

غمام می مونه.

هوام( هوا هم) که سرده.

تنم یخ کرده.

اتاقم امروز چقد تمیزه.

شنبه چه خوب بود.

دیشب چقدر بد.

امروز صبح بدتر.

باهام که قهری.

می دونم اصلا دوسم نداری.

هیچ کس نداره.

شدم آواره.

تو این دیاری

که پر ز یاره.

همه امیدم یه تک صدا بود.

اونم گرفتی

حالا موندم من بدون هیچ چی

ماه و ستاره.

جزوه تحلیل کناره دستم.

منم که تنها پیشش نشستم.

اونور جزوه یه عکس خوشگل.

آره عزیزم عکس خودت بود بدون ریمل.

دور از تو بودن=چه سخت و مشکل.

به جای تحلیل عکسو (عکس رو) می خونم.

خودت که نیستی

کنار عکست

تا صبح می مونم.

از تو موبایلم درش آوردم.

از بی محلیت داشتم می مردم.

یه عکس کشیدم.

ببین چطوره؟

 

دوباره باز هم

بهم بگو ای:

خنگ دیوونه.

آره دیوونه ام.

خودم میدونم.

می خوام بمونم(دیوونه)

واسه همینه که کنج خونه ام.

چه شعری گفتم تو بی خیالی.

وقتی می خونی

می خوای دوباره

ادا در آری .

یه یه یه یه یه یه یه یه

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 16:42  توسط امیر رضایی  | 

نظر یادت بره می کشمت

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:49  توسط امیر رضایی  | 

دست رفاقت نمی دم

 دلم گرفت از آسمون ، هم از زمین هم از زمون ، تو زندگیم چقدر غمه ، دلم گرفته از همه

   ای روزگار لعنتی ، تلخ بهت هر چی بگم ، من به زمین و آسمون ، دست رفاقت نمی دم

دست رفاقت نمی دم

   امشب از اون شباست که من ، دوباره دیوونه شدم ، تو مستی و بی خبری ، اسیر میخونه شدم

   امشب از اون شباست که من ، دلم می خواد داد بزنم ، تو شهر این غریبه ها ، دردمو فریاد بزنم

   دلم گرفت از آسمون ، هم از زمین هم از زمون ، تو زندگیم چقدر غمه ، دلم گرفته از همه

   ای روزگار لعنتی ، تلخ بهت هر چی بگم ، من به زمین و آسمون ، دست رفاقت نمی دم

دست رفاقت نمی دم

از این هم در به دری قلب من قیامته ، چه فایده داره زندگی ، این التهابه طاقته

از این همه در به دری به لب رسیده جون من ، به داد من نمی رسه خدای آسمون من

   دلم گرفت از آسمون ، هم از زمین هم از زمون ، تو زندگیم چقدر غمه ، دلم گرفته از همه

   ای روزگار لعنتی ، تلخ بهت هر چی بگم ، من به زمین و آسمون ، دست رفاقت نمی دم

دست رفاقت نمی دم

من

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:41  توسط امیر رضایی  | 

کسی به در نمی زند

دراین سرای بی کسی کسی به در نمی زند
 
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند

یکی زشب گرفتگان چراغ بر نمی کند

کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار

 
دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

گذرگهی ست پر ستم که اندر او به غیر غم

کسی صدای اشنا به رهگذر نمی زند

دل خراب من دگر خرابتر نمی شود

که خنجرغمت از این خرابتر نمی زند

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات؟

    
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:37  توسط امیر رضایی  | 

هنگامی که

هنگامی که انسان عاشق است٬

زبان قاصر می شود.

در این صورت تنها سکوت ...

قابلیت برقراری ارتباط را خواهد داشت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:33  توسط امیر رضایی  | 

بگذار عشق

بگذار عشق٬پرستش تو باشد٬

بگذار عشق٬نیایش تو باشد٬

عاشق شو٬پیش از آن که تمام شوی.

عاشق شو٬و با عشق٬جاودانه شو.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:31  توسط امیر رضایی  | 

زمن گريختي

بي بهانه زمن گريختي

عاشقانه دلم راسوختي

دست هاي تو دست هاي من

كلافي در هم

گريزي نيست

 

همه ديده اند

 

عكس مرا در چشم تو

 

اي مه تنها

 

از غرور تو مانده

 

چهره اي زيبا

كه اسيرش منم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 10:21  توسط امیر رضایی  |